اینجا خاک گرفته تر از همیشه می مونه.
اگه خواستین
افیون رو بخونید.
.
.
.
.
خداحافظ.
+ نوشته شده در
2008/5/28ساعت 1:44  توسط افیون
|
از این پس وبلاگ هایی که نویسندگان آنها آدم های بد حجاب یا بی حجاب باشند جریمه و یا بسته خواهند شد.
+ نوشته شده در
2008/5/27ساعت 1:40  توسط افیون
|
یکی در حال مخ زدن : شما به قیافتون میاد 17 سالتون باشه ولی به اخلاقتون می خوره 22 سالتون باشه.
من : تو هم به قیافت میاد 24 سالت باشه ولی با این اخلاق و رفتارت فک نکنم بالای 5 سالت باشه!
همون یکی: درست حدس زدین.
من: اینکه 5سالته رو؟
+ نوشته شده در
2008/5/24ساعت 21:1  توسط افیون
|
وقتی در قفس را باز کردم هنوز هم داشت برای جفتش گریه می کرد!
+ نوشته شده در
2008/5/24ساعت 2:53  توسط افیون
|
من؟...خودم؟...شماره بدم زنگ می زنی؟
+ نوشته شده در
2008/5/22ساعت 23:49  توسط افیون
|
از امتحان به عنوان بزرگترین چیز ممکن برای فاکیدن روح و جسم می توان اسم برد...
+ نوشته شده در
2008/5/22ساعت 13:3  توسط افیون
|
قبلنا مردم واسه کلاس، گیتار با خودشون اینور اونور می بردن...
حالا سنتور می برن...
احتمالاَ در آینده کار به پیانو می کشه!
+ نوشته شده در
2008/5/20ساعت 22:38  توسط افیون
|
به یک عدد خانم قدبلند و لاغر با ظاهری آراسته با چشم های سبز و موهای طلایی و لب های قلوه ای مسلط به کامپیوتر و آشنا به زبان خارجی جهت انتقال آرشیو به وردپرس و یک سری کارهای اداری دیگر نیازمندیم.
یک قطعه عکس و شماره خود را بگذارید حتما با شما تماس خواهیم گرفت!
+ نوشته شده در
2008/5/19ساعت 21:5  توسط افیون
|
خدا جان می شود در ایام امتحانات از ما بکشی بیرون و با بقیه ی بندگانت سرگرم باشی؟
+ نوشته شده در
2008/5/18ساعت 21:59  توسط افیون
|
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش...
گرچه تو خود تنهاتر از من می روی
+ نوشته شده در
2008/5/17ساعت 1:56  توسط افیون
|
خدا لعنت کنه داریوش مهرجویی رو که از وقتی علی سنتوری رو ساخته دیگه آدم نمی تونه سنتور با خودش سر تمرین ببره...
+ نوشته شده در
2008/5/16ساعت 0:42  توسط افیون
|
اصولاَ همیشه موقع امتحان که می شه یه سری کتاب جذاب و کم یاب و خوندنی با محدودیت زمانی به دست آدم می رسه... مثل الآن
+ نوشته شده در
2008/5/15ساعت 1:32  توسط افیون
|
می شه لطفا بچگی هامو پس بدی؟
+ نوشته شده در
2008/5/11ساعت 23:7  توسط افیون
|
های
بانو
بانو
بانو
تولدت مبارک...
فقط همین!
+ نوشته شده در
2008/5/10ساعت 22:35  توسط افیون
|
کودکیم را از دست داده ام...
یک سلسله اتفاقات نه چندان خوب تمام شادی کودکانه ام را از من گرفت
.
.
.
آرزو می کنم کاش هیچ وقت وابسته ات نشده بودم...
پی نوشت: مدتی زمان نیاز دارم تا خودم را پیدا کنم!
+ نوشته شده در
2008/5/6ساعت 2:50  توسط افیون
|
امروز به دلیل سیگار کشیدن در یک محیط فرهنگی مثل حیاط نمایشگاه کتاب ارشاد شدیم!
جالبیش اینجا بود که شاکیه خصوصی داشتیم و این فرهنگ بالای مردم فرهنگی رو نشون میده!
پی نوشت: این توالت های فرهنگی عجب فرهنگ بالایی دارند!
پی نوشت 2: پلیسه تا منو دید گفت : معتادی؟ سابقه ی اعتیاد داشتی؟
+ نوشته شده در
2008/5/4ساعت 23:10  توسط افیون
|
افیون را بردند به یکی از همین مراکز ترک اعتیاد تا اندیشیدن به تورا ترک کند...
.
.
.
.
.
.
بیچاره افیون دوام نیاورد
خودش را کشت!
+ نوشته شده در
2008/4/29ساعت 22:2  توسط افیون
|
اوه اوه
دیدی ریدی تو* دنیا...
* بعدا به متن اضافه شده! برای وزن بیشتر می توانید بدون کلمه ی تو بخوانید...
+ نوشته شده در
2008/4/28ساعت 22:25  توسط افیون
|
نه شمایی که برای حفظ آرمانهایتان حماسه آفریدید...
از شمایی متنفرم که فقط برای داشتن آن لکه ی کوچک جوهر در آخر شناسنامه هایتان پای صندوق های رای رفتید...
+ نوشته شده در
2008/4/26ساعت 0:22  توسط افیون
|
در این زمانه ی بی هیاهوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
+ نوشته شده در
2008/4/25ساعت 0:44  توسط افیون
|